خورشاه بن قباد الحسينى
374
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
به خوبى پرى و به پاكى گهر * به پيكر سروش و به چهره قمر 145 به خون بس كه جان رفته بيرون ز تن * زمين را درآورده جان در بدن 11 به خيل و حشم شاه خاقان شكوه * صفآراى شد همچو البرزكوه 52 به دشمن كشى بود چست و دلير * نشد تيغش از خون بدخواه سير 3 به دو انگشت از آن تواند كند * پنجهء قدر او در از خبير 161 به روز خجسته سر مهر و ماه * به سر برنهاد آن كيانى كلاه 303 به شمشير چندان مخالف بكشت * كه خم كرد همچون كمان تيغ پشت 3 به صد حيله سلطان برگشته حال * برون رفت از آن عرصه گاه ملال 22 به عالم كه افروخت شمع بقا * كه ننشاند آن را نسيم فنا 175 ، 282 به عهد و توبهء من بس كه اعتبار نبود * هزار بار اگر كردم استوار نبود 221 به فرّخترين ساعتى شهريار * به عزم سفر شد برون از ديار 35 ، 103 به فرمانده آن كو جسارت كند * فلك ملك هستيش غارت كند 125 به فيروزى در اين زنگارگون سطح * بسى قلعه گشاد از يارى فتح 273 به فيروزى در اين فيروزگون مهد * سر فيروز شه شد سرور عهد 273 به قومى كه اقبال خواهد خداى * دهد خسرو عادل نيكراى 311 به گردون رساندند آواز كوس * برآمد صدا زين خم آبنوس 210 به مهميز خاريده پهلوى بور * به نيزه دو در كرده سندان به زور 169 به نصيحت چو برنيايد كار * سر به جنگ و جدل كشد ناچار 178 به نظّارهء آن نشيب و فراز * ز حيرت لب خندقش مانده باز 210 به وقت ضرورت ز اوج سپهر * سد بهر امداد او ماه و مهر 124 بيابد ز فضل الهى مدد * نينديشد از لشكر بىعدد 124 بيدلان هجر ترا مونس جان ساختهاند * وصل چون نيست ميسّر به همان ساختهاند 78 پسر راحت جان و كام دل است * چو باشد خلف كام ازو حاصل است 188 پشيمانى ندارد آن زمان سود * كه مرگ از هيمهء جانت كشد دود 244